ساعت ٩:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱/۱٤  کلمات کلیدی:

و اینجا

یادی می کنم از دوستان عزیزم آیت الله نجفی و پرویز بهرامی

با یه شعر زیبا از استاد شهریار(البته فکر می کنم )که آقای نجفی اونو در شب قدر سال 1380 برام نوشت که منم اول متن اونو بعد برگردونش به فارسی رو براتون می نویسم

 

اما اول متن شعر

 

یارین بویون قوجاخلادیم یار آغلادی من آغلادیم  

ییقیشدی قونشولار بوتون جار آغلادی من آغلادیم

طارم دا نار آغاشلاری منی گوروب دانیشدیلار

بویومو زیتون اوخشادی نار آغلادی من آغلادیم

سوزلریمی دیدیم تارا ، سیملر اولدی پارا پارا

یواش یواش سیزیلادی تار آغلادی من آغلادیم

باشیندا قارلی داغلارا دانیشدیم آیریلیق سوزون

بیر آه چکیب باشیندا کی قار آغلادی من آغلادیم

دیدیم کی حق منیم کی ده باشیمی چکدیلر دارا

طنف کسنده بوینومو دار آغلادی من آغلادیم

یاریم گلدی بالا بالا ایستدی جانیمی آلا

یارجانیمی آلا آلا یار آغلادی من آغلادیم

 

و ترجمه اش

 

 

یارم را در اغوش گرفتم و یار گریه کرد و من گریه کردم

همه همسایه ها جمع شدند و جار گریه کرد و من گریه کردم

درختان انار طارم مرا دیده و لب به سخن گشودند

زیتون برایم مویه کرد و انار گریه کرد و من گریه کردم

حرفهایم را به تارم گفتم ، سیمهایش را پاره پاره کرد

یواش یواش آهی کشیدوتار گریه کرد و من گریه کردم

با قله های پر برف کوهها صحبت از جدایی کردم

آهی کشید و برف سر کوه ،گریه کرد و من گریه کردم

گفتم که حق با من است سرم را بهدار کشیدند

هنگامی که طناب گردنم را می برید دارگریه کرد و من گریه کردم

یارم به آرامی آمد ، آمد تا جانم را بگیرد

و هنگامی که جانم را می گرفت، یار گریه کرد و من گریه کردم